![]() |
![]() |
|
| بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم×××همه شب چشم شدم خیری به دنبال تو گشتم |
|
سلام دوستاي عزيزم
اميد وارم اين سال تحصيلي را با خوبي و موفقيت آغاز و به پايان برسانيد ، همچنين اين روز را به تمامي دانشجويان عزيز تبريك ميگم ، علي الخصوص به دانشجويان جديد الورود ، از جمله جا داره در همين جا به دوستاي عزيز تو اين ماه عزيز و شبهاي پر بركت آن ، موقع سحر و افطار ما رو از دعا خودتان فراموش نكنيد . التماس دعا امروز كه روز اول بود براي من كه خيلي خوبي بود ، جالبيش اين جا بود كه از ساعتي كه پاهام به دانشگاه رسيد ، شده بود برد اطلاعاتي از همان دقايق اول آدرس اين دانشكده ها را به اين دانشجوهاي جديد ميدادم ، بعضي هاشونم كه براي دانشكده خودمون بودن با خودم همراه شده بودن 1 ثانيه هم از من جدا نميشدن ميترسيدن گم بشن آخه ماشاا... دانشگاه ما كه دانشگاه نيست براي خودش شهريه . امروزم حال خوبي هممون داشتيم اما در كنار اين حال خوب يك حس دلتنگي مهندس عليرضا جلالي فر آخي يادش بخير اميد وارم هميشه در تمامي مراحل زندگي و تحصيل موفق و سر بلند باشيد. تا يه مدت نه چندان بلند خداحافظ اما اين را يادتان باشد هميشه به يادتان هستم . تنهام نذاريد . التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم مهر 1385ساعت 20:26 توسط ناشناس |
|
|
خيلي خوشحال بودم ، آخه به يه مهموني دوستانه دعوت شده بودم ، واي نميدوني چه حالي داشتم ، خودم رو سريع حاضر كردم و رفتم . وقتي به اونجا رسيدم همه اونجا بودن ، از همون دقايق اول يه حس عجيبي داشتم . رفتم تو يه اتاقي كه لباسامو عوض كنم كه يه دفعه با ديدن اون خشكم زد تماماً دنبال يه راهي بودم كه خودمو به اتاق برسونم ، حالا به هر دليلي كه بود . احساس ميكردم همه دارن يه جورايي بهم نگاه ميكنن . اما براي من مهم نبود آخه دست خودم نبود ، اونقدر تو اين زمان كوتاه بهش علاقه مند شده بودم كه نمي تونستم ازش دور باشم . ميخواستم همش كنارش باشم ، دوسش داشتم ، ميخواستم بغلش كنم آخرشم به آرزوم رسيدم واي نميدوني چه حالي داشت ، بالاخره يه گازي ازش گرفتم ، نميدوني چقدر شيرين و دلچسب بود و اون لحظه بود كه تازه فهميدم كه چقدر من عاشقشم يعني عاشق ...... حتماً يه بار امتحان كنيد ، پشيمون نميشيد !
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 21:18 توسط ناشناس |
|
|
الهم عجل لوليك الفرج الهم عجل لوليك الفرج سلام عزيزاي گلم ميلاد منجي دو عالم غايب هميشه حاضر
حضرت تبريك و تهنيت ميگم . به اميد تعجيل در فرج آقامون امام زمان(عج) تو اميد انتظاري تو دلاي نا اميد مثل ديدن ستاره تو شباي نا پديد چه غريبونه گذشتن جمعه هاي سوتو كور هنوز اما نرسيدي اي تجلي ظهور با تو ام با تو كه گفتي تكيه گاه عاشقايي ميدونم يه دنيا نوري ساده اي بي انتهايي مثل لالايي بارون تو كوير بي صدايي تو خود عشقي ميدونم ناجي فاصله هايي عمريه دلم گرفته گله دارم از جدايي غايب هميشه حاضر تو كجايي؟ تو كجايي؟ امشب از اون شباي قشنگه ها از اون شبايي كه اگه از دستش بديد معلوم نيست عمري باشه كه سال ديگه هم اين شبو ببينيم يا نه ايشاا... كه ساليان سال اين شبو ببينيد اما تو رو خدا از دستش نديد براي مريضا براي همديگه از همه مهمتر براي ظهور آقامون بياين با هم دعا كنيم دعا كنيم كه هر چه زودتر آقا ظهور كنه و اگه لايقيم از رهروانشون باشيم . من كه هيچي جز خاك پاي آقام نيستيم البته اگه لايق اينم باشيم . دوستاي عزيز از همتون التماس دعا دارم . قطعه زير هم اثر خودم است اميدوارم خوشتون بياد .
انتظار ، انتظار ، انتظار عجب عظمتي است ، اين انتظار عجب سخت است ، اين انتظا انتظار رو ميشه فهميد ، ميشه لمس كرد ، ميشه واژه واژه اونو شكافت ؛ ا : ايستادگي ن : نااميد نشدن ت : توكل ظ : ظهور ا : آمادگي ر : راهي شدن بايد راهي بشي و ايستادگي كني و نااميد نشي ،بايد توكل داشته باشي و آمادگي شو پيدا كني تنها براي يك چيز اونم ظهور ظهوري كه با خودش بوي انتظار رو داره . انتظار اومدن انتظار ظهور و انتظار يكي شدن و انتظار ..... پس همه ي ما يه جورايي منتظريم ، منتظر اومدن ، منتظر انتظاري كه كشيديم و منتظر ظهور .
التماس دعا
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم شهریور 1385ساعت 20:7 توسط ناشناس |
|
|
سلام امروز ميخوام يه داستان كوتاه بگم كه نقل قوله اما يه داستان واقعيه(البته نميشد همرو نوشت براي همين خلاصه اي ازشو نوشتم) : تقريباً فكر كنم آبان ماه سال پيش بود كه يه شب كه تو چت بودم ديدم يكي از addlist های قديمي كه خيلي باهاش چت كرده بودم و يه جورايي دوستاي اينترنتي فابريكي براي هم بوديم ديدم كه on شده اولم اون پي ام داد كلي حرف زديم بعد قرار شد بهم زنگ بزنه قبلاً2-3 بار باهاش تلفنی حرف زده بودم بعد شماره موبايلمو بهش دادم و زنگ زد باهم خوشو بش كرديم گفتيمو خنديديم يه مدت از اين آشنايي گذشت يه روز قرار بوده بياد نت تا باهام چت كنيم و عكسمونو بهم نشون بديم اونجا بود كه يه واقعيتي بهم گفت و اينكه اين اون شخص مورد نظر من نيست بلكه دوستشه اما با اين حال با هم دوست شديم زنگ زدناي اونم شروع شد خيلي حرف ميزديم اون دانشجو بود تو يكي از شهرستانها بعد از تمام شدم درسش اومد تهران و رفت سر كار بازم ارتباطمون سر جاش بود خيلي از اين روزها خاطرات خوب و شيريني داشتيم،تا اولين روز ديدارمون يعني 12 فروردين 1385 روز خوبي بود اگر چه فقط 10 دقيقه پيش هم بوديم اما خيلي خوب بود . روزهاي خوب و تلخ (مشاجره هامون)سپري شدن............................... تا يه روز صبح كه بيدار شدم ديدم اس ام اس دارم ازش اونم با عنوان آخرين اس ام اس داشتم ميمردم اول فكر ميكردم داره شوخي ميكنه اما نه جدي بود دو روز بعدش بود كه بهم زنگ زد چون قرار بود يه بار ديگه خوب فكر كنه اما زنگ زد بازم همون حرف قبليش بود حتي ميگفت تورو هنوز دوست دارم اما..... بعد تماس اون من خواستم كه بهش زنگ بزنم كه بالاخره زنگ زدم و حرفامو زدم از جمله اينكه
اما موقع جدايي فقط يه نفر فكر ميكنه ، يه نفر تصميم ميگيره و ......بهم بگيد چي كار كنم كه باهام بمونه حتي تا يه مدتي اما الان نره اگه دست من بود ميگفتم تا آخرش تا قبل اينكه هر كدوممون بخوايم ازدواج كنيم،حتي بهش گفتم بيا از نو شروع كنيم يعني اصلاً هم رو نميشناسيم ويه دوستي خوب رو با شرايط جديد شروع كنيم اما هنوز جوابي نداده.خيلي بده آدم حس كنه براي كسي وجود نداره ، مرده، پوچه و ..... اما با يه بار حرف زدن اون كه يه چيزي بهم گفت ديدم كه آره امكانش هست كسي باشه كه من براش مهمم،روحياتم مشكلاتم براش مهمه اون موقع بعد چند وقت احساس كردم زندم وجود دارم و..... ممنونم از اينكه تمام اين چند دقيقه منو تحمل كرديد خيلي خوشحال ميشم اگه بهم كمك كنيد. يه عاشق مرده
اينم يه ماجرا از هزاران ماجراي مشابهي كه در اطراف ما روزانه داره اتفاق مي افته و ما خيلي راحت از كنارشون رد ميشیم و دريغ از اينكه آره ممكنه يه روزم براي تو اين اتفاق بيافته پس هر احتمالي هست يعني ميشه يه روز ، يه روز براي همه اينا راه حلي پيداا بشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ " ميدوني كي ميفهمي كه دنيا دو روزه؟ وقتي هر كسي رو كه دوست داري بهت ميگه :
تا آخر دنيا باهاتم !!! " خوشحال ميشم كه بتونم و بتونيم كه با هم به اين دوستمون كمك كنيم ، همگي با هم . انشاا... كه به چيزي كه ميخواي و قسمتت است برسي و ديگه نبينم كه "يه عاشق مرده" باشي .
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 21:52 توسط ناشناس |
|
|
توجه توجه
سلام بينهايت خوشحالم از اينكه باز هم به جمعتون پيوستم ، بعد غيبت چند ماهه . تو اين مدت اتفاقات تلخ و شيريني برام افتاد كه از همه مهمتر و ناراحت كننده براي من جدا شدن بعدم اونقدر سرم مشغوله اين امتحاناتو سر و كله زدن با درسا و استادا بود كه كسايي كه تو وضعيت من باشن ميدونن چه خبره!!! ميدونم يه سري از اومدن من خوشحال و يك سري هم ناراحت ميشن و تو دلشون ميگن ااااااااه باز اين اومد چرت بگه اما من اومدم به خاطر اونايي كه منتظر بازگشت من بودن و براي دل خودم كه خيلي هوا شما رو كرده بود دلم براتون يه ذره شده بود ميخوام كمكم كنيد تا بتونم يه شروع و ادامه خوبي رو داشته باشم. من برگشتم با همون وبلاگ ، نام ، .... قديم همون ناشناس قديمي كه ميدونم الان ديگه اين ناشناس براي خيلي ها شناس شده (يه جورايي لو رفتم ديگه!!!!) همون gittarzan19 همون تنها اما... اما الان ديگه تنها نيست چون شماها رو دارم. از خيلي ها بايد اول كاري تشكر كنم از از جوان اميدوارم حالا كه دوباره شروع كردم همتون بهم كمك كنيد.
كوچيك هر چي آدمه بزرگه |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم شهریور 1385ساعت 16:36 توسط ناشناس |
|
|
گلبرگ نخست پست الکترونیک گلدان |
| درباره وبلاگ |
نگاه نکن اگر دروغ خواهی گفت ،
به کسی سلام نکن اگر خداحافظی در کار است ، دست کسی را نگیر اگر رها خواهی کرد ، به کسی نگو دوست دارم اگر دیگری در فکرت است . |
| گلهاي پرپر شده |
|
مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
" سامان " " غروب عشق طلوع غم " " شادی " " آرش " " افکار مخفی " " باران بهاری " " یک دوست " |
|
RSS
|